ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خشونت‌هاي‌ پست‌ مدرن‌
نویسنده پیام
کاربران انجمن
S I N A S E T آفلاین
کاربر ممتاز
*****

ارسال ها: 5,868
تشکر کرده: 0
تشکر شده: 0 in 0 posts
تاریخ عضویت: Feb 2008
اعتبار: 11
ارسال: #1
خشونت‌هاي‌ پست‌ مدرن‌
خشونت‌هاي‌ پست‌ مدرن‌

(انفجارهاي‌ 11 سپتامبر از نگاهي‌ ديگر )

فرخ‌ امه‌ طلب‌

الوين‌ تافلر، نويسنده‌ مشهور آمريكايي‌، با نگارش‌ كتبي‌ چون‌ موج‌ سوم‌ ،جابجايي‌ در قدرت‌ ،شوك‌ آينده‌، ورقهاي‌ آينده‌ ،جنگ‌ و ضد جنگ‌ ،به‌ سوي‌ تمدن‌ جديد، مي‌كوشد تا تحولات‌ بنيادين‌ كنوني‌ جوامع‌ و كشورهاي‌ صنعتي‌ را تبيين‌ كند. وي‌ در واقع‌ وضعيت‌ كنوني‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا را در جنبه‌هاي‌ فرهنگي‌، اجتماعي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و نظامي‌ تشريح‌ مي‌نمايد و بالاخره‌ اين‌ كشور را داراي‌ عالي‌ترين‌ موقعيت‌ در «تمدن‌ فرا صنعتي‌» مي‌داند (با توجه‌ به‌ وضعيت‌ برتر اقتصادي‌ ،نظامي‌ و اطلاعاتي‌ آن‌) آنچه‌ كه‌ او توضيح‌ مي‌دهد ،بخشي‌ از جرياني‌ است‌ كه‌ امروزه‌ به‌ «پست‌ مدرنيسم‌» (فرا تجدد طلبي‌) موسوم‌ است‌. هر چند او بر نقش‌ درجه‌ اول‌ «اطلاعات‌» (و تكنولوژي‌ هوشمند) در تمدن‌ فرا صنعتي‌ (پست‌ مدرن‌ يا موج‌ سوم‌) تأكيد دارد، ولي‌ مشخصاً به‌ تأكيد بيشتر بر «فرديت‌» (فرد محوري‌) در چنين‌ تمدني‌ توجه‌ مي‌كند .

به‌ طور كلي‌ جريان‌ «پست‌ مدرن‌» كه‌ خصوصاً در آمريكا پديد آمده‌ و رو به‌ رشد است‌، پديده‌اي‌ است‌ در زمينه‌ اهميت‌ و اعتبار و اصالت‌ بيشتر براي‌ «فرديت‌» ؛ در ادبيات‌ و هنر، آثاري‌ هرچه‌ مستهجن‌تر مي‌آفريند ،زيرا مخالف‌ سانسور قريحه‌ و ذوق‌ ادبي‌ و هنري‌ افراد در هر جهتي‌ (به‌ وسيله‌ قانون‌ و عرف‌ و نيز شرع‌) است‌ ؛ در اقتصاد و صنعت‌، به‌ توليد غير انبوه‌ و ارضاي‌ انگيزه‌ها و سليقه‌هاي‌ تك‌ تك‌ افراد مي‌انديشد ؛ در نظامي‌گري‌ به‌ توليد سلاح‌هاي‌ هوشمند و با دقت‌ فراوان‌ جهت‌ نيل‌ به‌ اهداف‌ يا كشتار غير انبوه‌ (يعني‌ فقط‌ نابودي‌ كامل‌ اهداف‌ با كمترين‌ ضريب‌ خطا) مي‌پردازد ؛ در زمينه‌ نگرش‌ ديني‌، مخالف‌ جدايي‌ خدا از جهان‌ و طرفدار نوعي‌ تجلي‌ الهي‌ در همه‌ جهان‌ و نيز طرفدار حقانيت‌ همه‌ اديان‌ و تكثر ديني‌ است‌ ؛ درباره‌ جنسيت‌ انساني‌ ،آن‌ را به‌ مثابه‌ بخشي‌ از طبيعت‌ مي‌داند كه‌ بايد در خدمت‌ همنوعان‌ قرار گيرد (به‌ همين‌ دليل‌ مستلزم‌ بي‌ بند و باري‌ شديد جنسي‌ چه‌ نسبت‌ به‌ جنسهاي‌ مخالف‌ و چه‌ هم‌ جنس‌ است‌) ؛ در مورد نهادهايي‌ چون‌ خانواده‌ طرفدار تنوع‌ شديد گونه‌هاي‌ ابداعي‌ بدون‌ توجه‌ به‌ مشروعيت‌ و عدم‌ آن‌ است‌ ؛ در عرصه‌ سياست‌ هم‌ مخالف‌ اين‌ است‌ كه‌ دولت‌ اصلي‌ترين‌ و مشروع‌ترين‌ عامل‌ يا بازيگر سياسي‌ باشد، بلكه‌ براي‌ همه‌ گروههايي‌ كه‌ جهت‌ ايفاي‌ نقش‌ سياسي‌ و يا نيل‌ به‌ اهداف‌ شخصي‌ تشكيل‌ مي‌شوند، نوعي‌ مشروعيت‌ و عامليت‌ «هم‌ ارز» (در عرض‌ و نه‌ در طول‌) با دولت‌ قائل‌ است‌ .

زمينه‌ پيدايش‌ و رشد پست‌ مدرنيسم‌ با چنين‌ ويژگيهايي‌ عمدتاً در ايالات‌ متحده‌ آمريكا فراهم‌ بوده‌ و هست‌؛ زيرا اين‌ كشور ،تنها سرزميني‌ است‌ كه‌ نظام‌ سياسي‌ آن‌ از ابتدا بر اساس‌ اصول‌ دموكراسي‌ (آزادي‌، برابري‌ و برادري‌ ـ البته‌ ميان‌ سفيدها) شكل‌ گرفت‌ و پس‌ از لغو برده‌ داري‌ و ظهور نهضت‌ فمينيسم‌ (زن‌ محوري‌) اين‌ اصول‌ قانوناً به‌ زنان‌ و غير سفيدها (سياهپوستان‌، سرخپوستان‌ و زرد پوستان‌) نيز تسري‌ داده‌ شد. چنان‌ كه‌ مشهود است‌ ،همه‌ اين‌ اصول‌ بر مبناي‌ «فرديت‌» است‌ و وجود و مشروعيت‌ و كارآمدي‌ دولت‌ در چنين‌ جامعه‌اي‌ ،فقط‌ از طريق‌ قرار داد اجتماعي‌ و رأي‌ عمومي‌ و راهكارهاي‌ دمكراتيك‌ مقدور است‌ .

به‌ همين‌ جهت‌ در ايالات‌ متحده‌، عالي‌ترين‌ وضعيت‌ براي‌ تأكيد بر «فرديت‌» و رشد «تنوع‌ فردي‌» و تشويق‌ و تحريك‌ «خلاقيت‌ و ابراز وجود تك‌ تك‌ افراد» پديد آمده‌ است‌. هر چند اين‌ زمينه‌ها باعث‌ رشد قوه‌ خلاقيت‌ و پيشرفت‌ علمي‌ و فني‌ و انباشت‌ ثروت‌ و قدرت‌ و دانايي‌ در يك‌ ملت‌ مي‌شود ـ چنانكه‌ در ملت‌ آمريكا تا حدودي‌ شد ـ ولي‌ در جنبه‌ اخلاقي‌ باعث‌ رشد و تنوع‌ حيرت‌ آور فساد، و از جهت‌ اجتماعي‌ باعث‌ از بين‌ رفتن‌ عرف‌ها و آداب‌ و رسوم‌ و بروز خشونت‌ و بزهكاري‌ و خود محوري‌ ،و از نظر سياسي‌ موجب‌ پراكندگي‌ آراء افراد ملت‌ و تشنج‌ و درگيري‌ داخلي‌ مي‌شود .

با توجه‌ به‌ اينكه‌ اصول‌ آزادي‌ و برابري‌ درباره‌ غير سفيدها با تأخير فراواني‌ تعميم‌ يافت‌، تا آن‌ هنگام‌ ،طبقه‌ ممتازِ اقتصادي‌ و سياسي‌ در ايالات‌ متحده‌ پديد آمده‌ بود كه‌ متشكل‌ از سفيدپوستان‌ بود. بنابر اين‌ طبقه‌ مذكور ضمن‌ اينكه‌ در زمينه‌هاي‌ اخلاقي‌ و اجتماعي‌ و ادبيات‌ و هنر و علم‌ ،اين‌ اصول‌ را تا حدودي‌ محترم‌ مي‌داشت‌ و موجب‌ بهره‌وري‌ نژادهاي‌ ديگر از نتايج‌ آن‌ مي‌شد (از جمله‌ شيوع‌ مشكلات‌ اخلاقي‌ و اجتماعي‌ در ميان‌ سياهان‌ آمريكا در جهت‌ منفي‌ ،و ارتقاء علمي‌ و اجتماعي‌ برخي‌ از غير سفيدها مثل‌ كالين‌ پاول‌ سياهپوست‌ وزير امور خارجه‌ آمريكا و فرانسيس‌ فوكوياما زرد پوست‌ نظريه‌ پرداز و كارمند عالي‌ رتبه‌ وزارت‌ امور خارجه‌، و برخي‌ از ايرانيان‌ عالي‌ رتبه‌ ناسا و ساير ارگانهاي‌ آمريكا در جهت‌ مثبت‌)، اما در واقع‌ اين‌ نتايج‌ موجب‌ افزايش‌ قدرت‌ و ثروت‌ خودشان‌ مي‌شد. اينك‌ بانكها و شركتهاي‌ بزرگ‌ اقتصادي‌ و خبرگزاريهاي‌ عظيم‌ در آمريكا تقريباً در انحصار سفيد پوستان‌ (و عمدتاً مردان‌) آمريكايي‌ است‌ .

سهم‌ نژادهاي‌ رنگين‌ و سياه‌ و سرخ‌ و زرد و نيز زنان‌ از سبد قدرت‌، ثروت‌ و اطلاعات‌ در آمريكا بسيار كم‌ است‌. زيرا از طرفي‌ آنها در سابقه‌ تاريخي‌ خود، از آزادي‌ و برابري‌ بهره‌ نبرده‌اند و از طرف‌ ديگر ،اينك‌ هم‌ نخبگان‌ سرآمد آمريكا به‌ آنها اجازه‌ ارتقاء فوق‌ العاده‌ و همترازي‌ با خود را به‌ انحاء مختلف‌ نمي‌دهند و آنجا هم‌ كه‌ اجازه‌ دهند ،حتماً در راستاي‌ اهداف‌ و منافع‌ خود و يا بر اثر تنگنا و ناچاري‌ است‌ .

بنابراين‌ در جامعه‌ آمريكا كه‌ به‌ سرعت‌ در جهت‌ پست‌ مدرن‌ شدن‌ و تنوع‌ و تكثر و خلاقيت‌ روز افزون‌ حركت‌ مي‌كند ،گروهها و اقشاري‌ پديد آمده‌اند كه‌ از طرفي‌ امكان‌ ارتقاء شغلي‌ و علمي‌ زيادي‌ دارند و فرديت‌ و خلاقيت‌ آن‌ها تحريك‌ و تشويق‌ مي‌شود و از طرف‌ ديگر مورد محدوديت‌ و تحقير واقع‌ مي‌شوند كه‌ همين‌ تحقير و تحديد نيز با تنوع‌ و گوناگوني‌ زيادي‌ به‌ اجرا در مي‌آيد .

به‌ اين‌ ترتيب‌ ،عده‌اي‌ پديد آمده‌اند كه‌ هم‌ انگيزه‌ خشونت‌ و انتقام‌ در آنها پديد آمده‌ و هم‌ ابزارهاي‌ لازم‌ از جهت‌ اطلاعات‌ و مهارت‌ها و مهمات‌ و تسليحات‌ و امكانات‌ مورد نياز و آزادي‌ كافي‌ و شغلهاي‌ مناسب‌ در دستگاههاي‌ مختلف‌ عملاً برايشان‌ تدارك‌ ديده‌ شده‌ است‌ .در نقطه‌ مخالف‌، كشوري‌ چون‌ اسرائيل‌، اعراب‌ را از مناصب‌ بالا و مشاغل‌ پردرآمد و موقعيتهاي‌ اقتصادي‌ و علمي‌ يا سياسي‌ كاملاً محروم‌ كرده‌ و آنها را در همه‌ جهات‌ محدود نگه‌ داشته‌ است‌ ؛ در نتيجه‌ آن‌ها علي‌ رغم‌ انگيزه‌ كافي‌ ،قادر به‌ انجام‌ آنچه‌ كه‌ در آمريكا رخ‌ داد، در داخل‌ اسرائيل‌ نيستند. همين‌ وضعيت‌ در آفريقاي‌ جنوبي‌ نيز وجود دارد .

با اين‌ حال‌ آنچه‌ مشاهده‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ بيشتر اقدامات‌ بزرگ‌ تروريستي‌ در داخل‌ آمريكا توسط‌ خود سفيد پوستان‌ انجام‌ مي‌شود .بايد توجه‌ كرد كه‌ سفيدپوستان‌ با وجود احساس‌ برتري‌ و نيز موقعيت‌ بالاتري‌ كه‌ عملاً در آن‌ جامعه‌ از آن‌ برخوردارند ،در مواردي‌ انگيزه‌ قويتري‌ نيز براي‌ تروريسم‌ دارند ؛ زيرا در مواردي‌ چون‌ عمليات‌ نظامي‌ در ويتنام‌ و عراق‌ و سومالي‌ به‌ عنوان‌ عناصر نظامي‌ مورد سوء استفاده‌ قدرتهاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ آمريكا قرار مي‌گيرند و خصوصاً وقتي‌ كه‌ در عمليات‌ ناكام‌ بمانند، طعم‌ تحقير را خيلي‌ تلخ‌تر از سياهان‌ و ديگران‌ حس‌ مي‌كنند و انگيزه‌ بيشتري‌ براي‌ انتقام‌ مي‌يابند. به‌ علاوه‌ آن‌ها چون‌ از اقشار مرفه‌تري‌ هستند، طبعاً مورد بمباران‌ بسيار وسيعتر تلويزيوني‌ و سينمايي‌ خشونت‌ قرار مي‌گيرند ،در حاليكه‌ بسياري‌ از مردم‌ نژادهاي‌ ديگر در اثر فقر مجبور به‌ كار فراوان‌ و جستجوي‌ لقمه‌ ناني‌ هستند و همان‌ طور كه‌ از مواهب‌ كمتري‌ بهره‌مندند، ناظر صحنه‌هاي‌ معدودتري‌ از خشونت‌ تصويري‌ هستند. همچنين‌ سفيد پوستان‌ مورد تعليمات‌ بيشتري‌ واقع‌ شده‌ و بيشتر مورد اعتماد قرار مي‌گيرند ،لذا هم‌ مي‌خواهند و هم‌ مي‌دانند و هم‌ مي‌توانند عمليات‌ بزرگ‌ و مؤثري‌ عليه‌ طبقات‌ فائقه‌ آمريكا انجام‌ دهند .

طبقه‌ برگزيده‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ آمريكا ،اين‌ كشور را مهد دموكراسي‌ (آزادي‌، برابري‌ و حقوق‌ بشر) تلقي‌ و تبليغ‌ مي‌كنند و مي‌دانيم‌ كه‌ بنا بر چنين‌ شعارهايي‌، اين‌ كشور نمي‌تواند امپراتوري‌ ،يعني‌ دولتي‌ توسعه‌ طلب‌ (از نظر تصرف‌ سرزمينهاي‌ ديگر) باشد ؛ زيرا با اين‌ كار آزادي‌ و برابري‌ و حقوق‌ انسانهاي‌ ديگر را نقض‌ مي‌كند. همچنين‌ اين‌ كشور و دولت‌ نمي‌تواند ناسيوناليست‌ باشد ؛ زيرا براساس‌ شعارهاي‌ عام‌ انساني‌ پديد آمده‌ و دوام‌ يافته‌ و كشوري‌ است‌ كه‌ از اقوام‌ و ملل‌ و نژادهاي‌ مختلفي‌ تشكيل‌ شده‌ و يك‌ كشور مهاجرنشين‌ است‌ ،يعني‌ فاقد يك‌ ملت‌ واحد با سابقه‌ تاريخي‌ است‌ .

علاوه‌ بر اين‌ ،چون‌ تأكيد فوق‌ العاده‌ بر فرديت‌ داشته‌ و تأسيس‌ خرده‌ كيش‌ها و گروههاي‌ بسيار متنوع‌ و متكثر و حتي‌ متباين‌ ،در آن‌ تحمل‌ و حتي‌ تشويق‌ مي‌شود و مخالفت‌ با عرف‌ و عادات‌ و آداب‌ و رسوم‌ در آن‌ قاعده‌ است‌ ،لذا با مفهوم‌ جامعه‌ مدني‌ هم‌ بيگانه‌ است‌ .در عين‌ حال‌ مردم‌ اين‌ كشور حتي‌ الامكان‌ از اخبار واقعي‌ جوامع‌ ديگر دور نگه‌ داشته‌ مي‌شوند و نسبت‌ به‌ اهداف‌ واقعي‌ دولتمردان‌ خود كم‌ اطلاعند و به‌ مفهوم‌ واقعي‌ كلمه‌، غير سياسي‌ و عملاً بيگانه‌ ستيز هستند. دائماً به‌ آن‌ها گفته‌ مي‌شود كه‌ چه‌ كشورهايي‌ تروريست‌ يا حامي‌ تروريسم‌ هستند، چه‌ جوامعي‌ مخالف‌ آزادي‌ و ناقض‌ حقوق‌ بشرند، و چه‌ جوامعي‌ «دشمن‌» هستند و پيداست‌ كه‌ از نظر آنها، دشمن‌ آمريكا يعني‌ دشمن‌ آزادي‌ و برابري‌ و برادري‌ و حقوق‌ دمكراتيك‌ بشر! آنها با اين‌ تلقي‌ وارد عمليات‌ نظامي‌ عليه‌ ملل‌ ديگر در سراسر جهان‌ مي‌شوند .

همچنين‌ همواره‌ به‌ آمريكائيان‌ تلقين‌ مي‌شود كه‌ اين‌ كشور، ابر قدرت‌ و درجه‌ يك‌ است‌ (عنوان‌ كتاب‌ مايكل‌ كامن‌ ـ مردمي‌ نه‌ چون‌ ديگران‌ ـ تكان‌ دهنده‌ و روشنگر است‌) و چون‌ نوري‌ توسط‌ تاريكي‌ محاصره‌ شده‌ !

با اين‌ تلقي‌، پس‌ از هر عمليات‌ تروريستي‌، آمريكائيان‌ متوجه‌ غير آمريكايي‌ها شده‌ و پيش‌ از هر تحقيق‌ و بررسي‌، آنها را عامل‌ آن‌ مي‌شناسند و خواهان‌ «انتقام‌» از «آنها» مي‌شوند! (واژه‌ انتقام‌ براي‌ آمريكايي‌ها همانقدر مقدس‌ است‌ كه‌ واژه‌ «دفاع‌» براي‌ مسلمانان‌ ؛ اين‌ را پس‌ از وقوع‌ حوادث‌ اخير نيويورك‌ و واشنگتن‌ به‌ خوبي‌ مي‌توان‌ حس‌ كرد.) و به‌ اين‌ صورت‌ «بيگانه‌ ستيزي‌» و «دفاع‌ از حقوق‌ بشر با مداخله‌ نظامي‌» (يعني‌ دفاع‌ از حقوق‌ بيگانگان‌) در آمريكا جمع‌ مي‌شود .

آمريكايي‌ها مجبور به‌ «تحمل‌ آزادي‌ و فرديت‌» هستند، زيرا تنها از همين‌ طريق‌، آزادي‌ تجاري‌ سرمايه‌داران‌ تأمين‌ مي‌شود و مردم‌ در خريد (از جمله‌ خريد تسليحات‌ و حمل‌ آن‌) آزادند و تنها از همين‌ راه‌، خلاقيت‌ و تنوع‌ رشد مي‌كند و اين‌ خلاقيت‌ و تكثر و گوناگوني‌، باعث‌ ابداع‌ و اختراع‌ و توليد و نيز مصرف‌ هرچه‌ بيشتر مي‌شود. پيداست‌ كه‌ در چنين‌ جامعه‌اي‌ «خرده‌ كيش‌ها» و «خرده‌ فرهنگ‌ها» جاي‌ يك‌ يا چند دين‌ و فرهنگ‌ بزرگ‌ را مي‌گيرند و اين‌ كيش‌ها و فرهنگ‌هاي‌ متعدد و فراوان‌ بايد تحمل‌ شوند ؛ مثلاً چون‌ فرقه‌ داوديان‌ (طرفداران‌ ديويد كوروش‌) تحمل‌ نشد و كليساي‌ آن‌ها همراه‌ با دهها مرد و زن‌ و كودك‌ به‌ آتش‌ كشيده‌ شد ،مقّراف‌ بي‌ آي‌ در فيلادلفيا مورد انتقام‌ واقع‌ و منفجر شد و حدود سيصدنفر در آن‌ كشته‌ شدند. هر يك‌ از اين‌ خرده‌ كيش‌ها بالقوه‌ مي‌تواند عامل‌ يك‌ عمليات‌ در درون‌ آمريكا باشد. البته‌ همان‌ طور كه‌ سركوب‌ هر يك‌ ممكن‌ است‌ به‌ عملياتي‌ بينجامد ،تحمل‌ آن‌ها هم‌ مي‌تواند برخي‌ از آنها را تشويق‌ كند. وجود اين‌ خصوصيات‌ و خرده‌كيش‌ها در آمريكا باعث‌ شده‌ كه‌ رهبران‌ بزرگ‌ معنوي‌ كه‌ مورد پذيرش‌ عمومي‌ باشند ،در آنجا به‌ ندرت‌ و بسيار اندك‌ پديد آيند و به‌ همين‌ دليل‌ اين‌ جامعه‌ فاقد يك‌ گروه‌ مرجع‌ معنوي‌ و فاقد آرامش‌ روحاني‌ (در مواقع‌ حساس‌) است‌ .

ممكن‌ است‌ يك‌ گروه‌ با يك‌ خرده‌ كيش‌ خاص‌ خود، مثلاً مخالف‌ تكنولوژي‌ و صنعت‌ بوده‌ و مبارزه‌ يا مخالفت‌ با آن‌ را مقدس‌ بداند و از مظاهر مادي‌ تمدن‌ استفاده‌ نكند (مثل‌ طبيعت‌ گرايان‌ آمريكا). همچنين‌ ممكن‌ است‌ يكي‌ از آنها احساس‌ كرده‌ باشد كه‌ بايد با نمادها و نهادهاي‌ اصلي‌ جهاني‌ شدن‌ مبارزه‌ كرد و كشته‌ شدن‌ در اين‌ راه‌ را باعث‌ سعادت‌ پس‌ از مرگ‌ بداند و تن‌ به‌ عمليات‌ انتحاري‌ بدهد .

در واقعه‌اي‌ كه‌ روز سه‌ شنبه‌ يازدهم‌ سپتامبر 2001 رخ‌ داد، ساختمانهاي‌ مركز تجارت‌ جهاني‌ و پنتاگون‌ و كاخ‌ سفيد و وزارت‌ امور خارجه‌ آمريكا اهداف‌ اصلي‌ بودند و پيداست‌ كه‌ اين‌ ساختمانها مراكز اصلي‌ تصميم‌گيري‌ اقتصادي‌ و نظامي‌ و سياسي‌ آمريكا در زمينه‌ جهاني‌ شدن‌ بود. قبلاً سمينارهاي‌ سران‌ هشت‌ كشور صنعتي‌ در سياتل‌ آمريكا و جنواي‌ ايتاليا و ساير نقاط‌، مورد مخالفت‌ شديد مخالفان‌ جهاني‌ سازي‌ بود و آنها مورد ضرب‌ و شتم‌ و كشتار و حبس‌ توسط‌ پليس‌ قرار گرفتند .

با توجه‌ به‌ اينكه‌ قرار بود آخرين‌ سمينار در شهر دبي‌ (امارات‌ متحده‌ عربي‌) ـ كه‌ برخي‌ از مظنونين‌ آمريكاييها، اهل‌ آن‌ كشورند ـ برگزار شود كه‌ يك‌ منطقه‌ اسلامي‌ و فاقد آن‌ همه‌ حساسيت‌ نسبت‌ به‌ جهاني‌ سازي‌ اقتصاد است‌ و اين‌ به‌ مثابه‌ موفقيت‌ كم‌ درد سر رهبران‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ آمريكا بود، مي‌توان‌ حدس‌ زد كه‌ عمليات‌ اخير توسط‌ همان‌ مخالفان‌ در درون‌ آمريكا سازماندهي‌ و انجام‌ شده‌ است‌ .

همچنين‌ خويشتنداري‌ غير معمول‌ آمريكاييها علي‌ رغم‌ وارد كردن‌ اتهام‌ عمليات‌ به‌ اسامه‌ بن‌ لادن‌ و تأكيد جرج‌ بوش‌، رئيس‌ جمهوري‌ آمريكا، بر اينكه‌ بايد «منافع‌ ملي‌ آمريكا ،منافع‌ جهاني‌ تلقي‌ شود» (يعني‌ مورد دفاع‌ همه‌ جهانيان‌ قرارگيرد!) و در خواست‌ كالين‌ پاول‌، وزير امور خارجه‌، براي‌ تشكيل‌ يك‌ ائتلاف‌ بين‌ المللي‌ با شركت‌ همه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ و غير اسلامي‌ براي‌ مبارزه‌ با تروريسم‌ جهاني‌، همگي‌ حاكي‌ از عزم‌ آمريكا براي‌ تعميق‌ بيشتر جهاني‌ سازي‌ است‌ .

همچنين‌ مي‌توان‌ فرض‌ كرد با توجه‌ به‌ شناخت‌ بيشتر اروپايي‌ها از نقاط‌ ضعف‌ جامعه‌ آمريكا و آزادي‌ عمل‌ بيشتر آنها در آن‌ جامعه‌، عمليات‌ سه‌ شنبه‌، توسط‌ برخي‌ از آمريكايي‌هاي‌ اروپايي‌ تبار سازماندهي‌ شده‌ باشد تا علاوه‌ بر جلوگيري‌ از استيلاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا بر همه‌ جهان‌، سيادت‌ ابر قدرتي‌ كنوني‌ آن‌ شكسته‌ و وجهه‌ جهاني‌ آن‌ مخدوش‌ گردد و مردمش‌ سرخورده‌ شوند و كارآمدي‌ آن‌ مورد سؤال‌ واقع‌ و اعتماد به‌ نفس‌ آن‌ كاسته‌ شود. البته‌ اين‌ لزوماً به‌ معني‌ اروپايي‌ بودن‌ همه‌ عاملان‌ آن‌ وقايع‌ نيست‌ ، بلكه‌ ممكن‌ است‌ آن‌ها يا آمريكاييها از عاملان‌ عرب‌ استفاده‌ كرده‌ باشند. با توجه‌ به‌ اينكه‌ پس‌ از اين‌ واقعه‌ ،كشورهاي‌ اروپايي‌ علي‌ رغم‌ همدردي‌ صوري‌ با آمريكا، از طرفي‌ صريحاً متذكر شدند كه‌ اين‌ واقعه‌، جنگ‌ تمدنها نيست‌ و نبايد آن‌ را به‌ رويارويي‌ غرب‌ با جهان‌ اسلام‌ مبدل‌ كرد يا آن‌ را به‌ ملت‌ يا مذهب‌ يا قوم‌ خاصي‌ منتسب‌ كرد، و با اين‌ اظهارات‌، در واقع‌ جانب‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ را در برابر انتقام‌ طلبي‌ آمريكاييان‌ گرفتند و در همين‌ حال‌ به‌ مذاكرات‌ خود براي‌ انعقاد قرارداد مهمي‌ با ايران‌ ـ يكي‌ از اصلي‌ترين‌ دشمنان‌ دولت‌ آمريكا ـ ادامه‌ دادند، شايد سخن‌ كالين‌ پاول‌ ،نوعي‌ عقب‌ نشيني‌ و پاسخي‌ به‌ اين‌ موضع‌ اروپاييان‌ باشد .

همچنين‌ اروپا كه‌ پيش‌ از فروپاشي‌ اتحاد جماهير شوروي‌، دنباله‌ رو و تحت‌ الحمايه‌ آمريكا بود، پس‌ از آن‌ تا كنون‌ سعي‌ كرد به‌ موضعي‌ برابر و شريك‌ مآبانه‌ دست‌ يابد و با آمريكا «هم‌ ارز» شود .

اينك‌ شوراي‌ ناتو تصويب‌ مي‌كند كه‌ اگر معلوم‌ شود اين‌ حملات‌ از خارج‌، متوجه‌ آمريكا شده‌ است‌، بايد بر اساس‌ بند پنجم‌ معاهده‌ واشنگتن‌ عمل‌ شود مبني‌ بر اينكه‌ حمله‌ به‌ هر يك‌ از نوزده‌ كشور عضو ناتو، بمثابه‌ حمله‌ به‌ همه‌ آنهاست‌ و براي‌ برقراري‌ و حفظ‌ امنيت‌ ،بايد اقدام‌ مقتضي‌ از جمله‌ استفاده‌ از نيروي‌ نظامي‌ به‌ عمل‌ آورد ،يعني‌ اروپاييان‌ موضعي‌ حمايتي‌ از آمريكا اتخاذ كرده‌اند و آمريكا به‌ آن‌ «نيازمند» شده‌ است‌. اين‌ به‌ معني‌ اعاده‌ نوعي‌ سيادت‌ براي‌ اروپا نسبت‌ به‌ آمريكا در شرايط‌ كاهش‌ نفوذ و اعتبار ايالات‌ متحده‌ آمريكا است‌ و فشار اروپا به‌ اسرائيل‌ به‌ نفع‌ فلسطيني‌ها مي‌تواند آن‌ را تكميل‌ كند. اين‌ بهترين‌ فرصت‌ براي‌ اروپا جهت‌ استقلال‌ از ايالات‌ متحده‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ است‌ .

به‌ هر حال‌ به‌ نظر مي‌رسد جامعه‌ آمريكا با تنوع‌ و كثرت‌ روز افزون‌ و كيفيات‌ پست‌ مدرنيستي‌ (كه‌ گريزي‌ هم‌ از آن‌ ندارد جز تغيير هويت‌) روز به‌ روز بيشتر مستعد وقوع‌ چنين‌ عملياتي‌ و يا حتي‌ بزرگتر از آن‌ مي‌شود و امكان‌ بهره‌برداري‌ جوامع‌ ديگر از اين‌ وضعيت‌ درون‌ جامعه‌ آمريكا بيشتر مي‌شود و ابزارها و راههاي‌ جديدتر و متنوع‌ترِ خشونت‌، در آن‌ مهيا و به‌ كار گرفته‌ خواهد شد .آمريكاييها خيلي‌ خلاقانه‌ الگوهاي‌ خشونت‌ را از كشورهاي‌ ديگر مي‌گيرند (مثلاً از عمليات‌ استشهادي‌ مسلمانان‌ عليه‌ صهيونيست‌ها) و با دانش‌ و امكانات‌ فراوان‌تري‌ الگوي‌ برتري‌ (از جهت‌ شدت‌ اثر و عظمت‌ ظاهري‌ عمليات‌) در درون‌ آمريكا مي‌آفرينند .

زماني‌ اوكتاويوپاز ،روشنفكرآمريكايي‌ گفته‌ بود كه‌ جامعه‌ آمريكا در حال‌ زوال‌ است‌ و از اين‌ زوال‌ و انحطاط‌ خود لذت‌ مي‌برد. به‌ نظر مي‌رسد با شروع‌ خشونت‌هاي‌ پست‌ مدرن‌ در آمريكا،(با تركيبي‌ غير دولتي‌ و فرا ملي‌) اين‌ زوال‌ تسريع‌ شده‌ و در نهايت‌ موجب‌ رهايي‌ ملل‌ جهان‌ از خواست‌ و اراده‌ و اقدامات‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا خواهد شد و هيچ‌ كشوري‌ نيز نمي‌تواند جايگاه‌ بين‌ المللي‌ كنوني‌ اين‌ كشور را احراز كند ،شايد در آن‌ صورت‌ براي‌ بشريت‌ فرصتي‌ جهت‌ سعادت‌ و عدالت‌ فراهم‌ شود .

خدایا خیلی دوست دارم .
05-21-2008 02:57 PM
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر Add Thank You نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  خشونت‌ و ويژگيهاي‌ جسمي‌ - رواني‌ S I N A S E T 0 360 03-26-2008 05:04 PM
آخرین ارسال: S I N A S E T

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا