ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جهاني سازي
نویسنده پیام
کاربران انجمن
S I N A S E T آفلاین
کاربر ممتاز
*****

ارسال ها: 5,857
تشکر کرده: 0
تشکر شده: 0 in 0 posts
تاریخ عضویت: Feb 2008
اعتبار: 11
ارسال: #1
جهاني سازي
جهاني سازي



در جهان پر شتاب امروز در قياس با جهان كم شتاب ديروز، امر سلطه اشكال پيجيده تر ، متنوع تر و متناقص تري پيدا كرده است . از اين رو مبارزه با سلطه ، ظريفتر ، همه جانبه تر و دشوارتر شده است . اگر ديروز عوامل سلطه آشكارا عده و عده نظامي قدرتمندان بود، امروزه اين عوامل عبارتند از : «علم ، فن ، اقتصاد و انگاره كه ارزشهاي پيشرفت متكي برآنند . » فن و علم ، هر دو به مثابه ابزارهايي نيرومند، غرب را به صورت ماشين فني- اقتصادي سهمگيني درآورده اند كه در آن انسانها نقش چرخ دنده را ايفا مي كنند. در اين ماشين عظيم ، آدميان به ابزار مبدل مي شوند و در نتيجه مضمون اساسي دموكراسي غرب كه بر آزادي و معنويت و عدالت مبتني بود ، تهي مي شود.

هدف نهايي غربي سازي جهان ، سوخت رساني به اين ماشين سرسام آور و وحشتناك است . براي دستيابي به منابع سوخت رايگان يا ارزان و كم هزينه بايد بر جوامع جنوب يا پيراموني، اما غني و ثروتمند ، تسلط يافت . لذا غربي سازي در دستور كار كشورهاي امپرياليستي قرار مي گيرد تا «مردمان جهان سوم را به توده هايي بي فرهنگ ، تغيير شكل دهند.»

امير رضايي مترجم «غربي سازي جهان » در پيشگفتار كتاب، افزوده است : رشد فن آوري ارتباطات و به همراه آن نفوذ جريانهاي فرهنگي كشور هاي مركز، جهان سوم را بر سر يك دو راهي سرنوشت ساز قرار داده اس : «براي ادامه زندگي بايد مدرن شد و براي مدرن شدن بايد ويران گرديد.»



ديد در ونزا
سرژلانوش كه در دانشكده حقوق پاريس و در موسسه مطالعات توسعه اقتصادي و اجتماعي پاريس (IE DES) تدريس مي كند، «ديد در ونزا» و «خود باقي ماندن » جوامع توسعه نيافته را به عنوان دو اصل پايه اي براي «توسعه» و «جهش صنعتي » بر مي شمارد.

اين متفكر جهان سوم گراي فرانسوي كه غرب را با نگاه دقيق و تيز خود نقد مي كند، معتقد است : «نخبگان جهان سوم نبايد خود را با مدرنيته غرب همساز و يگانه سازند. اين درست است كه غرب رهايي بخش است از هزار قيد و بند جامعه سنتي را آزاد مي كند، امكاناتي بي نهايتي را مي گشايد، اما اين آزادي و اين امكانات فقط براي اقليتي اندك وجود دارد. اما در عوض ، همبستگي و امنيت براي همگان از بين مي رود.»

اين متخصص جهان سوم و معرفت شناسي علوم اجتماعي تاكيد مي كند: بدون برابري واقعي برادري واقعي نيست ، و بدون يكساني شرايط و تعادل اوضاع برابري نيست .

غرب : يك مفهوم
سرژلاتوس معتقد است : امروز غرب بيشتر يك مفهوم و ايدئولوژيك است تا جغرافيايي . جهان غرب در جغرافياي سياسي معاصر مثلثي را نشان مي دهد كه نيمكره شمالي سياره – را با اروپاي غربي ، ژاپن و ايالات متحده آمريكا احاطه مي كند. اين سه ضلعي جنبه دفاعي و تهاجمي را كاملا نمادين مي سازد.

بدين ترتيب ، غرب يك مفهوم است كه گسترش و حتي رشد مهار ناشده و خطرناك پايگاه جغرافياي اش تمايل دارد كه به يك جنبه خيالي تقليل يابد.» (ص 51) .

نويسنده كتاب همچنين تصريح كرده است : تقليق غرب به ايدئولوژي ناب همگاني شدن بشردوستي ، بي آنكه از دامهاي خودباوري فرهنگي اجتناب شود، بسيار اغفال كننده است چرا كه براستي به قوم كشي منجر مي شود. دشوار است كه سويه رهايي بخش ، سويه حقوق بشر، سويه غاصب و سويه مبارزه براي سود را تفكيك كرد.» (ص 61).

سرژلاتوش در جايي ديگر مي نويسد : «از نظر بسياري از مداقعان «فرهنگ غربي» تقليق غرب به يك مجموعه اقتصادي يك سوء تعبير نادرست است .» (ص 59)

نوسازي يا غربي سازي
لاتوش با تاكيد بر اين نكته كه «مدرنيته پروژه فراگيري است كه به اقتصاد اهميت زيادي مي دهد»، مي گويد: «توسعه صرفا يك سياست اقتصادي نيست ، بلكه اصلاح كل جامعه است . پيشرفت ، قلب همه اين پروژه هاي مشابه است . هدف كاملا تقليدي است . از اين رو هرگز به آن اصابت نمي كند. (ص 111).

به عقيده اين نويسنده : به محض اينكه غرب «پيشرفت » را به عنوان اساس مدرنيته طرح كرد، همه كشورهاي قرباني حضور آن ، و در ابتدا كشورهاي مجاور، خود را مبتلا به درد درمان ناپذير «عقب ماندگي » احساس كردند.(همان ).

وي معتقد است : تنها غير غربيان نسبتا عاقل كه توانستند و دانستند خودشان بمانند، موفق شدند كه با چالش نوسازي پيروزمندانه مواجه شوند.(ص 113).

سر ژلاتوش همچنين مي نويسد: غربي سازي به نحوي بارز فقط «روكش » فرهنگي صنعتي سازي است ، اما غربي سازي جهان سوم پيش از هر چيز فرهنگ زدايي است ، يعني تخريب بي قيد و شرط ساختار هاي اقتصادي ، اجتماعيي و بينشهاي سنتي ، تا در نهايت تل عظيمي از آهن پاره زنگار گرفته جايگزين شود.(ص 120).

وي مي افزايد : چيزي كه به مردمان جهان سوم براي جايگزيني هويت فرهنگي گمشدگان پيشنهاد شده ، بر يك هويت ملي پوچ و يك تعلق فريبنده به دهكده جهاني مبتني است . (ص 121).

تهاجم «فرهنگي»
سرژلاتوش در بخشي ديگر از كتاب به بررسي جريان هاي فرهنگي مي پردازد كه «به يك معنا از كشورهاي مركز صادر شده و به جهان نفوذ مي كنند.»

او مي نويسد : «تصاوير ، كلمات ، ارزشهاي اخلاقي ، ضوابط قصايي، قوانين سياسي و ملاكهاي صلاحيت از واحدهاي آفريننده به سوي جهان سوم از طريق رسانه ها سرازيز مي شوند. توليد اصل جهاني «نشانه هاي » در شمال يا در آزمايشگاههاي تحت نظارت او متمركز است ، يا براساس هنجارها و شيوه هايش ساخته مي شود.» (ص43)

نويسنده بازار اطلاعات را در انحصار ايالات متحده ، بريتانيا و فرانسه دانسته و نوشته است : 65 درصد اطلاعات جهاني از ايالات متحده صادر مي شوند. 30 تا 70 درصد برنامه هاي تلويزيوني از مركز وارد مي شوند . با وجود اين ، جهان سوم در مقايسه با مركز 5 مرتبه كمتر از سينما، 8 مرتبه كمتر از راديو ، 15 مرتبه كمتر از تلويزيون و 16 مرتبه كمتر از كاغذ روزنامه استفاده مي كننده.» (ص 44)

وي مي افزايد : اين جريانهاي اطلاعات نمي توانند از آرزوها و نيازها ، قالبهاي رفتاري، بينشها ، نظام هاي آموزشي و شيوه هاي زيست گيرندگان «خبر ندهند.»

سرژلاتوش با تاكيد بر اين نكته كه «جهان يه يك جهان شكل متمايل مي شود » مي نويسد : اين عدم تمايز موجودات انساني در سطح جهاني دقيقا تحقق روياي قديمي غربي است . موجودات انساني با منطبق شدن با «شيوه هاي زندگي آمريكايي» بخشي از روياي تئودور روزولت مبني بر آمريكايي سازي جهان و همچنين بخشي از روياي همه امپرياليستها را محقق مي سازند. (ص 48).

نويسنده معتقد است : اين اتحاد جهان به پيروزي غرب ختم مي شود. بخوبي احساس مي شود كه هدف اين توسعه سلطه جو كاملا يك برادري عالمگير نيست . مساله پيروزي بشريت نيست ، بلكه پيروزي بر بشريت است . (همان ).

البته همچنان كه لاتوش در مقدمه كتاب خود نوشته است : زير چرخهاي فشارنده غربي سازي، همه چيز زين پيش نابوده شده ، همسطح گشته و له شده است و با اين حال، در همان زمان، برجستگيها كه اغلب فقط به داخل فشرده شده اند ، گاه مقاومت مي كنند و آماده اند كه از نو ظاهر شوند. محرومان از منافع مادي و نمادين «نوسازي » ، كه همچنان زيادتر هستند، مي توانند و بايد ، براي بقاي خود به عنوان نوع و به عنوان بشريت ، راه حلهاي جديدي ابداع كنند.

يك تذكر
نكته آخر در مورد «غربي سازي جهان » كه انتشارات قصيده آن را منتشر كرده ، شايد هماني باشد كه در پيشگفتار كتاب مورد توجه قرار گرفته است : در اين روزگار كه در كشور ما تحت سياست اصولي استكبار ستيزي ، در برخي موارد نفي و انكار مطلق غرب مطرح مي شود ، اين خطر وجود دارد كه به قصد استقلال از غرب يا پرهيز از وابستگي در دامان ركود و تعصب و قشريت و عقب ماندگي سقوط كنيم . پس نبايد جامعه را ناآگاهانه به سمت عقب ماندگي بيشتر و ضعف و انحطاط روزافزون و بالاخره ذلت و زيوني در برابر غرب يا فروپاشي و اضمحلال ملي و وطني برد. البته توجه و پيشگيري يك سويه نسبت به عقايد و مواضع ابراز شده در كتاب «غربي سازي جهان » ، نوشته سرژلاتوش ، اين خطر را دارد كه همانند دهه هاي 60 تا 90 كه نظريه وابستگي و تنزه طلبي هاي چپ گرايانه در جهت حفظ استقلال به صورت استاتيك (ايستا) كه در بين كشورهاي جهان سوم حاكم بوده از نوسازي و نوشدن انديشه ها و رويكرد به استقلال در حالت ديناميك (پويا) بازمانيم .

خدایا خیلی دوست دارم .
05-21-2008 02:52 PM
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر Add Thank You نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  سازمان‌ ملل‌ تروريسم‌ و افكار جهاني‌ S I N A S E T 0 709 05-21-2008 02:56 PM
آخرین ارسال: S I N A S E T
  بنياد گرايي در عصر جهاني شدن مدرنيته S I N A S E T 0 578 05-21-2008 02:55 PM
آخرین ارسال: S I N A S E T
  پديده اي به نام شهروندان جهاني S I N A S E T 0 526 04-09-2008 06:49 AM
آخرین ارسال: S I N A S E T

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
3 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا